قصه سرا

 

هیزم شکن

 
هوا رو به سردی میگذاشت. پیرمرد، هر روز صبح ازکلبه ی جنگلی اش بیرون می آمد و برای زمستانی که درپیشرو داشت،
Oct 23, 2018 0 Comments

قلعه زنان وفادار

 
بر بالای تپه‌ای در شهر وینسبرگ آلمان، قلعه ای قدیمی‌و بلند وجود دارد که مشرف بر شهر است. اهالی وینسبرگ
Oct 23, 2018 0 Comments

نصیحت بی جا

 
توی کافه‌ی فرودگاه یکی بود که پشت سر هم سیگار می‌کشید  
Sep 24, 2018 0 Comments

پیر مرد هیزم شکن

 
هوا  روبه سردی میگذاشت. پیرمرد،هرروزصبح ازکلبه ی جنگلی اش بیرون می آمد
Sep 24, 2018 0 Comments

هیچ کس زنده نیست… همه مرده اند…

 
دوستی میگفت خیلی سال پیش که دانشجو بودم
Sep 24, 2018 0 Comments

درویش تهی دست

 
درویشی تهی‌‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره‌ای
Sep 18, 2018 0 Comments

خداوند می شنود

 
فردی چند گردو به بهلول داد و گفت: «بشکن و بخور و برای من دعا کن.» بهلول گردوها را شکست و
May 17, 2016 0 Comments

اعتماد به نفس

 
مدیرعامل جوانی که اعتماد به نفس پایینی داشت، ترفیع شغلی یافت؛ اما نمی‌توانست خود را با شغل و موقعیت جدیدش
May 2, 2016 0 Comments

داستان چاه آب

 
در زمان‌های دور، روستایی بود که فقط یک چاه آب آشامیدنی داشت. روزی اهالی روستا متوجه شدند لاشه حیوانی داخل چاه
Apr 30, 2016 0 Comments

فرار برای عشق

 
یک روز آموزگار از دانش‌آموزانی که در کلاس بودند پرسید: آیا می‌توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق، بیان کنید؟
Feb 27, 2015 0 Comments