نسل عشق

 
از پیرمرد و پیرزنی پرسیدند : شما چطور شصت سال با هم زندگی کردید؛ گفتند : ما متعلق به نسلی هستیم که
Feb 27, 2015 0 Comments

یادها

 
در حدود صد سال پیش مردی وقتی روزنامه صبح را خواند ترس و شگفتی او رافرا گرفت، او در قسمت
Feb 27, 2015 0 Comments

یک ساعت کار

 
مردی، دیر وقت، خسته و عصبانی، از سر کار به خانه بازگشت. دم در پسر پنج ساله اش را دید
Feb 27, 2015 0 Comments

يک روز آخر زندگي

 
دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو
Feb 27, 2015 0 Comments

عابد و ابلیس

 
در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند: فلان جا درختی است و قومی آن را میپرستند! عابد خشمگین
Dec 23, 2014 0 Comments

یکی از بستگان خدا

 
شب کریسمس بود و هوا سرد و برفی. پسرک، در حالی‌ که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا
Dec 23, 2014 0 Comments

استخدام

 
یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار کرد که یک پرسش داشت. پرسش این
Mar 21, 2014 0 Comments

با عشق خدا

 
امیلی همان طور که بادست های لرزان نامه را روی میز می گذاشت با خود فکر کرد که چرا خدا
Mar 21, 2014 0 Comments

قلب زیبا

 
مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که زیباترین قلب زا در آن شهر دارد.
Mar 21, 2014 0 Comments

ابدارچی شرکت ماکرو سافت

 
مرد بیکاری برای آبدارچی گری در شرکت مایکروسافت تقاضای کار داد.
Mar 20, 2014 0 Comments